دیوانه و دیوانگی را دوست دارم.
گرد شمع آرزو، دیوانه وار گردیدن،
روح این پروانگی را دوست دارم.
بندگی ماند و یا آزادگی ؟
من نمی دانم ولی،
بوسه بر دست جوان سادگی را دوست دارم.
راستی چند پرسش :
چرا در پیش چشم مردمان،
دیوانگی، پروانگی و سادگی بیجاست ؟
هیچ کس داند چرا تک بوته مردانگی تنهاست ؟
هیچ کس آخر نمی داند،
چرا این
کومه بیچارگی اینجاست ؟
+
نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت 20:39 توسط خارپشت
|