تبليغاتX
خارپشت - خارپشت و روباه
کاش یک "خار بال پشت" بود
 
در ميان پاره هاي پراكنده اشعار آرخيلوخوس سطري هست كه مي گويد:
«روباه بسيار چيزها مي داند، اما خارپشت يك چيز بزرگ مي داند».
دانشمندان درباره تعبير روشن اين كلمات تاريك اختلاف دارند، و شايد معناي اين سطر جز اين نباشد كه روباه با همه حيله هايش در برابر يگانه دفاع خارپشت شكست مي خورد. اما اگر اين جمله را به طور مجازي تعبير كنيم، مي توان معنايي از آن بيرون كشيد كه تفاوت نويسندگان و متفكران، و شايد هم افراد بشر را به طور كلي، نشان مي دهد. زيرا فرق بزرگي است،
از يك طرف، ميان كساني كه همه چيز را به يك بينش اصلي، يا دستگاه فكري كم و بيش منسجم و معين مي سازند و بر حسب مفاهيم آن مي فهمند و احساس مي كنند
يعني يك اصل سازمان دهنده كلي كه فقط بر حسب مفاهيم آن است كه آنچه مي كنند و مي گويند معني مي دهد؛ و از طرف ديگر، كساني كه هدف هاي فراواني را دنبال مي كنند كه غالبا با يكديگر مربوط نيستند يا حتي با هم تناقض دارند، و اگر اصولا ارتباطي با هم داشته باشند اين ارتباط بالفعل و به علل روانشناختي و يا فيزيولوژيك است، و هيچ اصل معنوي يا زيباشناختي آنها را به يكديگر پيوند نمي دهد. اين دسته اخير در زندگي و انديشه بيشتر ميل به پراكندگي دارند تا تراكم، فكرشان پريشان است و بر سطوح مختلف حركت مي كند، و به جوهر انواع فراواني از تجارب و اشيا به موجب ماهيت آنها مي چسبند، بي آنكه بطور هوشيار يا ناهوشيار بخواهند در بينش دروني واحدي كه تغييرناپذير و فراگير و گاه ناقص و متناقض و حتي تعصب آميز است، بگنجانند يا از آن بينش بيرون نگه دارند. دسته نخست اين روشنفكران و هنرمندان از نوع خارپشت اند، و دسته دوم از نوع روباه؛ و بي آنكه بخواهيم بر سر نوعي تقسيم بندي خشك اصرار ورزيم، بدون ترس زيادي از دچار آمدن به تناقض مي توان گفت كه به اين معني دانته متعلق به دسته اول است و شكسپير به دسته دوم؛ افلاطون، لوكرسيوس، پاسكال، هگل، داستايوسكي، نيچه، ايپسن، پروست، به درجات متفاوت، خارپشت اند؛ و هرودوت، ارسطو، مونتي، اراسموس، مولير، گوته، پوشكين، بالزاك و جويس روباه اند.

 

«متفكران روس» نوشته آيزيا برلين

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مهر1386ساعت 19:13  توسط خارپشت  |