|
کاش یک "خار بال پشت" بود
|
جنبش خام پلیته زبان
جهد آتشزنه لب به فروزانی دم
نتوانست کند واژه سان سازی احساس دلم
افسوس و صد افسوس
که زود
رخت یک خاطره بر چوب تنم پوشیدی
تل خاکستری از چوب فرو کاهیدی
داغ برچسب دروغی به دروغ
پشت پیراهن دلدادگی ام آجیدی
کنج غمخانه خاکی وجود
روی کرسی بزرگ خلوت
گرم بودم و گرسوز سکوت
نور امید به من می تاباند
افسوس و صد افسوس
به قهر
بشکستیش و دگر قلب ترک خورده من
پشت تاریکی ترک
ترک غمخانه خاکیم بماند